شعر
تویی بهانه ام اما بهانه ای که ندارم
گذاشتم سرخود رابه شانه ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سوی نشانه ای که ندارم
چگونه حرف دلم را به چشم هات بگویم
قصیده ای که نگفتم، ترانه ای که ندارم
مرا رها کن و بگذار در قفس بنشینم
که دلخوشم به همین آب و دانه ای که ندارم
#سید_حمیدرضا_برقعی
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 13:45 توسط علیرضا بابایی
|